اول : دوستي كه از خوب يا بد روزگار در دانشگاه علوم
پزشكي گيلان سمتي دارد ميگفت كه گيلان در اجراي طرح
بيمه روستايي مقام اول كشور را دارد و از نظر ايشان
اين به ظاهر موفقيت بزرگ، حاصل وجود 95 داروخانه خصوصي
در روستاهاي استان بوده كه بار بزرگي را از روي سيستم
برداشته اند و سبب شده كه در تهيه و توزيع دارو سيستم
بهداشتي مشكل كمتري داشته باشد.
همين عزيز معتقد بود كه دير يا زود همين داروخانهها
نيز ورشكسته شده و به همين خاطر به اين دسته از
داروخانههاي روستايي اجازه داده شده تا با حفظ وضعيت
خود بتوانند در نوبت افتتاح داروخانه در شهرهاي بزرگ
قرار بگيرند! ...
نكته در اينجاست كه بعضي از اين داروخانهها قدمتي
چندين ساله داشته و در عين حال نه در واحد، بلكه در
جوار مطبهايي قديمي قرار داشته اند كه در عرض يك سال
اخير تعداد فراواني از آنها بسته شده اند.
نگارنده خود شاهد تعطيلي چندين مطب در منطقه خود بوده
و حتي شاهد آن بوده كه يكي از همين دوستان با نصب پرده
بر سر در مطب تعطيل شده خود ضمن خداحافظي و طلب حلاليت
از مردم منطقه گريختن خود را از روستا اعلام نمود است!
...
دوم : با جمعي از دوستان در مورد اين طرح كذايي بحث
ميكرديم و عزيزي اشاره ميكرد كه حكايت ماندن ما در
روستا، آزمودن تعيين آستانه تحمل ماست، آزمودن اينكه
تا چه وقت ميتوانيم طاقت بياوريم، و اينكه كي فرار
خواهيم كرد و عزيز ديگري ميگفت كه به كجا توانيم
گريخت!!
كدام اَبَر شهري گنجايش اين همه پزشك عمومي و داروخانه
كذايي را خواهد داشت، و به كجاي اين شب تيره ميتوان
رداي ژنده خود را آويخت!! !
نگارنده قصد توهين به هيچ عزيزي را ندارد ولي با تجربه
چندين ساله خود و به گواه هر كسي كه چند صباحي در
روستايي و شهر كوچكي كار كرده باشد، ميداند- كه شما
نيز ميدانيد- كه عوام، پزشك نشسته در درمانگاهها را
دانشجو، پزشك مستقر در روستا را پزشك درجه سه و پزشكان
شهرهاي كوچك را درجه دو و... ميدانند و ظاهراً در حال
حاضر همين دوستان درجه سه هستند كه حداكثر ضربه را
خورده اند و من به عينه ديده ام كه وقتي بيمار ميبيند
كه ميبايستي قيد بيمه روستايي را بزند، ترجيح ميدهد
كه به خيال خود به پزشك داراي استتوسكوپ از آلمان!! !
مراجعه نمايد و به شهر بيايد و در عمل ميبينيم كه
پزشكان مستقر در شهرهاي كوچك و بزرگ كمتر از اين رهگذر
ضربه خورده و همان از جان گذشته آواره روستا، سنگ
زيرين آسياب شده است.
سوم : رهبر معظم انقلاب (نقل به مضمون) فرمودند كه
كاري صورت بگيرد تا براي مريض دغدغه اي جز رنج بيماري
باقي نماند و ديگر دغدغه تهيه پول و نداشتن بيمه وجود
نداشته باشد ولي در عمل آيا به اين توصيه معظم له عمل
شده است؟
آيا آن بخش هميشه در معرض ديد و آن دغدغه هميشگي تهيه
پولهاي آن چناني براي هزينههاي جراحي و هزينههاي
كمرشكن تهيه داروهاي گران قيمت خارجي و آن مطبهاي
معدود و هميشه شلوغ با نوبتهاي چند ماهه كه هميشه به
عنوان بله فرماييد اين هم دليل كمبود پزشك! و يا
هزاران مشكلي كه همواره از آنها دم ميزنند با اجراي
اين طرح حل شدهاند؟ و يا نه! تمام كاسه كوزهها بر سر
همان پزشك شريفي شكست است كه با كمترين درآمد ممكن در
يك روستا براي خود محل كاري فراهم آورده است؟!
و آيا ممكن نبود كه حداقل استانهاي گيلان و مازندران و
يا حتي كمتر از آن همان روستاهايي كه يك مطب خصوصي در
آن وجود داشت از اين قاعده مستثني ميشدند و آيا مگر
ميشود براي مملكتي به اين وسعت و تنوع يك برنامه
يكنواخت ريخت و مگر برنامه ريزي چيزي جز ديدن جزئيات
اين چنيني است؟! ...
و آيا دستور مقام معظم رهبري در اجراي اصل 44 قانون
اساسي با چنين رويه اي قابل جمع شدن است؟ و البته در
پاسخ لطف كنيد و نفرماييد كه اين جزء امور حاكميتي
است، چراكه پيش از اين امور بسيار مهمتري به بخش خصوصي
واگذار شده اند.
چهارم : بعد از حدود يك سال از اجراي اين طرح، ظاهراً
بازنگري در آن صورت گرفته و در اولين گام از ميزان
دريافتي پزشكان كاسته شده و بر حجم كارهايشان افزوده
شده است، حتماً بخاطر داريد كه بر سر دريافت حقوقهاي
ميليوني در اين طرح چقدر تبليغ شد! و چقدر اين مسئله
در بوق و كرنا شد و به سمع و نظر مردم رسيد!! ! در
حالي كه چه در همان وقت و چه در حال حاضر هيچگاه خبري
از حقوقهاي ميليوني نبوده و نيست.
پنجم : پس از مدتها چندي پيش نشستي در دانشگاه علوم
پزشكي گيلان و با حضور نمايندگان شهرستانهاي مختلف در
خصوص طرح بيمه روستايي و تأثير آن بر بخش خصوصي برگزار
شد و قرار شد كه مقرر شود كه فرمي جهت نظر سنجي از
پزشكان شاغل در بخش خصوصي تهيه شود و چه خوب ميشد تا
دست اندر كاران اين امر آدرس منزل پزشكان بيكار شده را
هرچه زودتر تهيه نمايند تا اين فرم را به موقع به دست
ايشان برسانند و راستي چه خوش گفته اند بزرگان ما كه
نوش دارو پس از مرگ سهراب!! !
ششم : عزيزي دست از جان شسته كه تصميم گرفت مطب خود را
ببند و در اين طرح مشغول شود، ده روز نشده برگشت و
يقولون كه آنچه در اينجا جايي ندارد همان كرامت پزشك
است. و هر كسي تحت عنوان مسئول كارشناس هرچه كه بخواهد
بر سر پزشك ميآورد و بس اين عزيز ترجيح داد همان يكي
دو تا مريض خود را داشته باشد و قيد آن حقوق كذايي پيش
گفته را بزند.
هفتم : نقل است كه در گذشتههاي دور پزشكي هرگاه از
كنار قبرستان رد ميشد رداي خود را از خجلت بر سر
ميكشيد و امروز اين طراحان و مسئولين اجراي اين طرح
هستند كه ميبايستي عباي شرم بر سر بكشند كه بر سر
نخبه ترين فرزندان خود چه آورده اند...
و كجاست سازمان نظام پزشكي شهرستان رشت و استان گيلان
كه با چشم بستن بر اين جفاها هيچ حركتي و واكنشي از
خود نشان نمي دهند كه هيچ، با برگزاري جشن مشترك روز
پزشك با متوليان اجراي اين طرح، يعني دانشگاه علوم
پزشكي استان گيلان (كه بعضاً كاسه داغ تر از آش اند)
بر اين هم جفاها مهر تأييد نيز ميكوبند و بي توجه به
تذكرها و انتقادات دلسوزان صنف، خيل عظيم پزشكان عمومي
و داروسازان مستقر در روستاها را از خود ميرنجانند!
...
هشتم : چه طنز تلخي دارد اين حكايت كه در اخبار شنيدم
بين وزارت كار و بهداشت در جهت اشتغال زايي تفاهم نامه
اي امضاء شده است و چه خوب بود كه فهرست پزشكان بيكار
و بيكار شده هم به اين تفاهم نامه پيوست ميشد.
نهم و دهم و...
نگارنده كماكان بر اين باور خود اصرار دارد كه
ميبايستي تمام احاد جامعه از بيمه اي برخوردار باشند
كه در آن هيچ رابطه پولي بين پزشك و بيمار و بين بيمار
و داروخانه و آزمايشگاه و... برقرار نباشد و هم بيمار
و هم تمام مؤسسات پزشكي مثل بسياري از نقاط دنيا تنها
با سازمانهاي بيمه گر، طرف حساب باشند.
اين امر يك رويا و يك امر محال نيست و تنها نيازمند يك
اراده عملي است و در كشوري مثل ايران و با يك اقتصاد
270 ميليارد دلاري و با پشتوانه منابع سرشار مادي و
معنوي و حتي با همين امكانات موجود قابل دسترسي بوده و
تنها مغفول مانده است. و در اين مغفول ماندن نقش
سازمان نظام پزشكي انكار نشدني است.
آخرين بار كه در آينه خود را ديدم
كودكي بودم
هشت يا نه ساله
بعد از آن ديگر
در قاب كدام آينه اي
بي خجالت، بي شرم
مي توانم نگريست.
---